:D

•ژوئن 27, 2009 • تا کنون 4 نظر داده شده

حاضرم 5 روز یه آهنگ korn رو گوش کنم اما هرگز یه دقیقه از این رپ ها ، پاپ ها و علی الخصوص این رپ-پاپ های لعنتی نشنوم !
———–
الان من یه دراکولای از قبر در اومده ام ! فقط مشکلم پروازه اون که حل بشه روی سر هر کدومتون ممکنه در اثر تشنگی به خون بیفتم [شبا بعد ساعت 9 و نیم تو خیابون نباشین - حکم گاز داره :D ]
—————–
وبلاگ عزیز ! پس گرفتمش !
با تشکر فراوان از damdam که به ما gamgam داد D:

:D

•ژوئن 27, 2009 • یک نظر بنویسید

حاضرم 5 روز یه آهنگ korn رو گوش کنم اما هرگز یه دقیقه از این رپ ها ، پاپ ها و علی الخصوص این رپ-پاپ های لعنتی نشنوم !
———–
الان من یه دراکولای از قبر در اومده ام ! فقط مشکلم پروازه اون که حل بشه روی سر هر کدومتون ممکنه در اثر تشنگی به خون بیفتم [شبا بعد ساعت 9 و نیم تو خیابون نباشین - حکم گاز داره :D ]
—————–
وبلاگ عزیز ! پس گرفتمش !
با تشکر فراوان از damdam که به ما gamgam داد D:

من

•مارس 7, 2009 • تا کنون 13 نظر داده شده

آرام…
ساکت…
خاموش…
تاریک…

مرده.

عشق

•ژانویه 13, 2009 • تا کنون 9 نظر داده شده

I law view…

مشکل خانوادگی

•نوامبر 19, 2008 • تا کنون 6 نظر داده شده

هیچ جوری نمی تونن به من تفهیم کنن که گردو رو با مشت نمی شکنن!

!

•نوامبر 19, 2008 • یک نظر بنویسید

فرق enter و space مثل فرق مین های زمین جنگه:
وقتی پاتو بزاری روی enter منفجر می شه !
اما space وقتی منفجر می شه که پاتو از روش برداری…

خود شیفتگی

•نوامبر 19, 2008 • ۱ دیدگاه

من عاشق چشمای توام وقتی از نزدیک بهشون نگاه می کنم !
چون تهش تصویر محشر خودم رو میبینم !

•اکتبر 9, 2008 • تا کنون 10 نظر داده شده

سرما…

همیشه سردم بوده ، تا هوا به سمت پاییز می ره جوراب می پوشم و با سوئیشرت می گردم.

تازگیا فهمیدم که تابستون هم همواره احساس سرما می کردم ، فقط به پای اینکه شروع می کردم به عرق کردن می گفتم هوا گرمه اما همیشه سردم بوده…

فک کنم مشکل از درونه…
من روحم یخ زده و سرده ، مثل قلبم…

•اکتبر 2, 2008 • تا کنون 7 نظر داده شده

تنها ؟ من همیشه تنها بودم…

فلانی

•سپتامبر 6, 2008 • تا کنون 10 نظر داده شده

چشمهایش را باز کرد و نشست ، جلوی باز شدن دهانش را نتوانست بگیرد ، حجم بسیاری از هوا را با صدای آآآ از دهان بیرون داد و دستهای بلند و قویش را از هم فاصله داد ، به هم نزدیکشان کرد قوز کرد و جفت بالهایش را باز کرد، بینی اش را خاراند و به Leo خیره شد. ” یک چیزی توی شکمم فشار میاره ! “
Leo لبخند یک وری اش را تحویلش داد ، ” بیا اینو بخور خب “
و نیشش باز شد ، ” تازه کار …”