سیاه

•نوامبر 11, 2009 • 23 دیدگاه

وقتی تاریک می شه ، دیگه تاریکه.

فرقی نداره اولش باشه یا آخرش ، تاریک ، تاریکه…

 

حالا هوا ، یا قلب من و یا اطرافیان

 

Share my sacrifice

I’m spreading my disease

 

این وقتایی که با چاقو بی دقت کار می کنی ، چون فوقش دستتو می بره

از خیابون همین جوری الکی رد می شی ، چون فوقش ماشین می خوره بهت

غذا نمی خوری ، مگه گرسنگی چیه ؟

اعصاب نداری ، دلت به چی خوش می خواد باشه مثلا ؟

خلاصه اینکه

اون روزایی که این سوال هی مطرح می شه ، که چرا من این همه زمانی که امکانش رو داشتم ، نمردم ؟؟ چرا این مرگ که رد می شده ، فقط همه کاری که کرده این بوده که به ما بخنده ؟؟

اون روزا ، خیلی ، روزای ، بدیه…

وحشتناک ، افتضاح ، مزخر…

آرزو

•اکتبر 31, 2009 • 14 دیدگاه

کاش من هم اندازه ی مغزم باهوش بودم…

تلفیق

•اکتبر 22, 2009 • 18 دیدگاه

من علاقه ی عجیبی به چیز های تلفیقی دارم…
مثالهاش اینهان :

این آهنگ ها که مثلا طرف با گیتار الکتریک میاد یه سمفونی کلاسیک رو کاور [cover ! ] می کنه ، یا اینکه  خواننده ی children of bodom  به نام alexi laiho یک آهنگ که مال خانم britney Spears بوده به اسم oops , I did it again رو با گیتار زده و با صدای نکره شون ، هم خوانی نموده اند D:

یا اینکه فیلم ها ، داستان ها و یا کارتون ها که با هم قاطی می شن .

بوها : جالب ترین e بوها بوی خون و بیسکوییت [منظور این بیسکوییت ها ی ترد ] !

مزه ها : نسکافه و موز D: !!! کلا موز با هر چیزی که کافئین داره خیلی توپ می شه !

نما ها : یه ساختمون کهنه وسط یه شهر مدرن .

بقیه اش رو دیگه یادم نیس ، اما می دونم من از همه ی چیز های تلفیقی ای که تا به حال دیدم ، یه لذت با مزه ای بردم !!
خیلی وقتها هم گشنه باشم ، همه چیز رو می ریزم رو هم و می کنم تو شکمم !!
[توصیه : وقتی که جدا گرسنه ام ! که  کم پیش میاد ، سعی کنین با من همراه نشین D: ]

[توصیه 2 : oops , I did it again ای که گذاشته ام رو دانلود نکنین مگه اینکه جدا بتونین trash گوش کنین !!! ]

dead as dead can be…

•اکتبر 18, 2009 • 14 دیدگاه

امروز 26 e مهر ، روزی بود که ما برا مردن مقدر کرده بودیم !

حالا که هستیم ؛ چه می شه کرد…

تأسف

•اکتبر 18, 2009 • 4 دیدگاه

شرمنده هر دو مونم وقتی که به هر چی نگاه می کنم ، خاطره ی یک حرکت  یا حرف اعصاب خورد کنت رو به همراه داره…

گاز

•اکتبر 12, 2009 • 9 دیدگاه

نفرت دارم از این موجوداتی که اول کار یه حرفی می زنی می گن نه غلطه ،  آخرش بعد کلی نطق و وقت کشی ؛ همون حرفی رو تحویل می دن که اولش زده شده !

 

عین اون یارو…

هیچ چیزی این قدر داغون کننده نیست…

•اکتبر 11, 2009 • 5 دیدگاه

که به یک نکته تو رفتار یکی حساس شی و چش بزاری و هی منتظر شی ، بر خورد های n سالتونو وارسی کنی ؛ آخرش ببینی که درسته…

 

مثل این قضیه که …
اه ، ولش کن ، لعنتی.

آپ !

•اکتبر 10, 2009 • 4 دیدگاه

آپ کن !

 

چشم…

 


الان این آپه D: !!

مشکی

•سپتامبر 29, 2009 • 19 دیدگاه

من این مطلب که دریا آبی نیست رو از نوشته های کسانی فهمیدم که داشتن به علم و اطرافیان بابت اینکه بهشون گفتن دریا آبی نیست لعنت ساطع می فرمودند…

Game

•سپتامبر 26, 2009 • 14 دیدگاه

من تا به حال پست طولانی ننوشتم ! مگه اینکه خیلی حال خفت باشم ! کلا توانایی شو ندارم !

پست این هفته مون ، یه بازیه بلاگیه که مبتکرش الان منم !

بازی اینجوریه که شخص بازی کن باهاس ، کسی که دعوتش کرده + 7 الی هر چند نفر از دوستاشو که لینک داره بهشون یا کلا زیاد دید و بازدید بلاگی دارن رو وصف کنه ! حالا این وصف بدین نسق است که باید هر چیزی که از فردش تو ذهنش می یاد رو بگه ، چه واقعی باشه چه نه ! [به افراد توصیف شده لینک بدهید ] [کسانی که توصیف شدن حتما به بازی دعوت اند+ هر کس دعوت شد !!]
و اینکه فرد وصف شده در صورت تمایل می تونه اشتباهات رو اصلاح کنه !!

من شروع می کنم :

Dreamer : خب این شخص رو من خیلی دیدم و کاملا بهش میاد تیپش ! ایشون خانمی هستند بلند قد ، خوش قیافه و جذاب !!! [ دروغ نمی گم ]
معمولا رنگ آبی خیلی بهش میاد و تو تصور منم اینطوریه ، عینک داره ، موهاش روشنه و بسکتبالیه ! با یک پشت صحنه ی آبی !!

مهدا : با اینکه اینطوری نیستن ایشون ؛ اما همیشه من این تصور رو داشتم ، اینکه این شخص آقایی هستند بسیار لاغر ، نسبتا بلند ، با یه بلوز سبز رنگ [سبز e کمی تیره] و اهل بسکتبال ، شلوار قهوه ای ، موهای کوتاه و تاب دار ، حدودا 15-20 cm  ، عینک ، پشت سر باغچه و گل و بته است .

چه باید کرد ؟ : هنوز هیچ تصوری ندارم ، متاسفم !! اما صحنه طوسی و نقره ای ست .

افاضات : آقایی معمولا سفید پوش ، قد 176-7 ، موها تا گوش ، چشمان قهوه ای و عمیق ،بسیار لاغر ( از این اشخاصی که انگار سوار باد می شن ! ) ، معمولا خیلی نرم راه می رود ، اهل کفش های نرم و گیوه مانند ! تمام صحنه ی پشت سر سفیده !

اسفج : با اینکه رفیقمه اما از بلاگش صرفا این نوشته تو تصوراتم هست : اسفنج ! پشت سرش و زمین تماما زرد ه !

دام دام ! : من همیشه یه تصور تپل داشتم از ایشون ! با اینکه آقایی می باشند ، با قد 175 و هیکل متناسب ، اما من ایده ای گرد و قلمبه با بلوز سفید یا زیتونی ، شلوارک سفید ، موهای کوتاه و قهوه ای ، چشمان قهوه ای ، پشت سر تماما سفید و زمین قهوه ای ست.

شاد افسرده : صحنه مشکیه با نور روشن و سفیدیه وسط سن !!! این شخص خیلی قد بلندی ندارد ، مثلا 172-3 ، اما زور بازوی بسیاری درش نهفته است ، رکابی مشکی [گاها آستین کوتاه] ، و بازوی چپ خالکوبی شده با طرح چند خط منقطع [که مسلما نیست ! ] ، شلوار مشکی [مثلا جین مشکی بدون خط سفید و تنگ نیست هرگز ! ] ، موهای 7-10 cm ای که صاف و سرکش و سیخ و نازک اند [در نتیجه کم پشت] ،
اصلا پرنده ی خار زار [اثر کالین مکالو ] رو خوندین ؟ عین فرانک هستند ایشون !
گاها هم شبیه header ای که قبلنا داشتن می شن !!

جـینگولــک : این خانم شباهت بسیاری به عکسی که در بلاگ گذاشتن دارن ، البته قد بلند تر و بدون قلب و خون !!! چهره ای کشیده و مو های صاف تا گردن که رو شونه هاش کشیده میشه !!

.NeptuNe. : یک خانم با بلوز سفید یا مشکی ، مو ها تا گوش و صاف و مشکی ، با اینکه نیست اما تو تصورات من یک pierce وسط لب پایین دارن ، فرز و سبک پا !

Melpomene : ایشون هم خانم ای هستند با قد حدود 163 ، موهای قهوه ای مایل به سرخ ، و فر اما نه خیلی بلند ، بلوز کرم ، بافتنی بیشتر ، شلوار قهوه ای شکلاتی و کمی تیره تر ، پشت صحنه هم زرشکی می باشد و ایشون دستانش رو دور خودش پیچیده !

rave : شخصی لاغر و بلند و خواب آلود ، لباس سرمه ای و پس زمینه ی آسفالت بارون زده ، آقا ؛ که این تصور من همون وصف واقعی خودش هست !

خودنویس : راستش این واقعیت نیست ! اما می گم که اولا چی فک می کردم :
که این شخص آقایی هستند بلند بالا ، لباس ها کلا به رنگ قهوه ای ، پس زمینه هم قهوه ای ! تازه من یه ریش بزی هم متصور بودم !!! با این عینک های نوک تیز [ از بغل ها ] به رنگ طلایی ! عین خودنویس D:

خب حالا همه اینهایی که اینجایین ، بازی کنین و منم وصف کنین !