فلانی

چشمهایش را باز کرد و نشست ، جلوی باز شدن دهانش را نتوانست بگیرد ، حجم بسیاری از هوا را با صدای آآآ از دهان بیرون داد و دستهای بلند و قویش را از هم فاصله داد ، به هم نزدیکشان کرد قوز کرد و جفت بالهایش را باز کرد، بینی اش را خاراند و به Leo خیره شد. ” یک چیزی توی شکمم فشار میاره ! “
Leo لبخند یک وری اش را تحویلش داد ، ” بیا اینو بخور خب “
و نیشش باز شد ، ” تازه کار …”

~ با Leo در سپتامبر 6, 2008.

10 نظر to “فلانی”

  1. روزه اشو باطل کردی که ((=

  2. leo man adrese ein ja ro gom karde bodam
    ye alame donbalesh gashtam vali peyda nemishod
    leo hano ham nemikhay ye kam bozorg ta r benevisi???

  3. چه بو عجیبیم میده…

  4. لئو شرمدنگی چیز بیخودیه ولش کن. اما یه چیزی. اگه دفه بعدی دیدیش ازش بپرس یکی از خودشونو ندیده که کچل و سفید باشه بالهاشم از همه کوچیکتر باشه؟ من شوخی نمینکم. خیلی وخته گمش کردم. گم که نه…فقط سرش شلوغه. بهر حال تو بپرس. خب؟

  5. ميگم با اون همه لطفي كه تو به من داري
    من الان خجالت ميكشم كامنت بزارم !

    فكر كنم تو هم مثل خودم ادب مدب يخلا نه؟

  6. هی
    آخرش یارو رو حامله کردی :d????

  7. آیا فقط من این را یک پست اروتیک می بینم؟

  8. ajib boodanet kheili baram jazzabe !
    delam mikhad baham gap bezanim !

    ye pesaryo didam ke balhasho kande bood ta be adamaye atrafesh shabih tar beshe o kamtar jalbe tavajjoh kone !
    dardam oomad !!!

  9. merC :*

  10. بیا و له شدنمو ببین

يك پاسخ برايش بگذاريد